|
نقش هاى مه آلود
عميق
* خانم بهرام، با
توجه به مشخص نبودن زمان و مكان در نمايش «رؤياى نيمه شب پائيز» چگونه
به نقش رسيديد
پانته آ بهرام: من براى رسيدن به نقشم به شناخت زمان و مكان احتياجى
نداشتم ، بيشتر به عشق نياز داشتم. عشقى كه فارغ از زمان و مكان و فارغ
از تعاريف ساده و پايان پذير هستى به زندگى اش ادامه مى دهد. فقط كافى
بود كه درك كنم يك زن چهل سال است كه يك عشق را در قلبش به همان شكل
روز اول حمل مى كند و ادامه
مى دهد. شايد سخت ترين قسمتى كه بايد به آن مى رسيدم همين بود.
* فضاى غيرواقعى نمايش را چگونه ديديد و ارتباط
خودتان با اثر و مخاطب با نمايش چگونه است بازخوردى از تماشاگر داشتيد
پانته آ بهرام: عادت نويسندگى «نغمه ثمينى » قصه گويى است. اولين
تأثيرى كه من به عنوان بازيگر و مخاطب مى گيرم، نشستن به تماشاى يك قصه
است. براى من همين كافى است كه تماشاگر با لحظه لحظه كار همراه شود و
واكنش نشان دهد. از ميان مخاطبان دراين چند شب از اجرا پاسخ هايى حتى
با صداى بلند شنيده ام كه فكر مى كنم اوج ارزش يك بازيگر همين لحظه ها
است. تماشاگر دراين زيرزمين (اشاره به محل وقوع نمايش) همراه با «حنا»
مى ترسد، مضطرب مى شود، عاشق مى شود، ياد عشق هايش مى افتد
و ... براى شخص من آنچه كه مهم بود همراه شدن مخاطب با لحظه هاى شخصيت
است.
* خانم بهرام! چرا
نقش شما لهجه آذرى داشت نويسنده بر اين تأكيد داشت يا شما به آن رسيديد
پانته آ بهرام: اين امر به دليل شباهت هاى ناگزير اين نقش به بعضى از
تجربه هاى قبلى ام با اين گروه بود. ابتدا پيشنهاد دادم كه بازيگر
ديگرى به جاى من با گروه همراه شود اما به لطف كارگردان و اعضاى ديگر
گروه با اين پيشنهاد موافقت نشد و با اين لطف كار مضاعفى بر دوش من
گذاشته شد.
* چگونه پانته آ بهرام:
من بايد براى تفاوت در ايفاى اين
نقش يك جور فاصله گذارى مى كردم.يكى از اين ترفندها پيدا كردن يك لهجه
بود. گرچه من ابتدا به لحن فكر مى كردم اما فهميدم براى اين نمايش جواب
نمى دهد. بنابراين به لهجه رسيدم چون با وجود زمان و مكان نامشخص،در
متن اشاره هايى به ناصرالدين شاه و دوره قاجار شده است. بنابراين
مناسب ترين گزينه لهجه آذرى بود و جالب است بدانيد كه به كمك امير
جعفرى هرشب يك كلمه جديد به نمايش اضافه مى كنم.
* آقاى جعفرى چرا در اجرا كمتر از ميميك
(بازى با اعضاى چهره) خود استفاده مى كنيد
امير جعفرى: چندان به اين شيوه بازى در نمايش نياز نبود زيرا خود نقش و
كلام به اندازه كافى بارز و بيرونى است حال اگر با چهره ام هم چيزى
اغراق شده به آن اضافه مى كردم نتيجه خوبى نمى داد. باز هم تأكيد مى
كنم كه تا مسئله اى مورد تأييد كارگردان نباشد من آن را اجرا نمى كنم.
* شما چطور خانم
بهرام، به دليل زندگى چهل ساله در آن خانه متروك و دور از شهر، از
ميميك خود كمتر استفاده كرديد
پانته آ بهرام: بيشتر از اين موردى كه شما اشاره كرديد، من بايد با
صورتم، تأثير ۴۰ سال گريه نكردن اين زن را نشان مى دادم؛ «حنا» زنى است
كه سالها همه چيز را تنها نظاره گر بوده و تنها ۱۰ روز محرم به واقع
زندگى كرده است. اين نوع زندگى جورى مسخ شدگى براى شخصيت به همراه مى
آورد به همين دليل نخواستم به صورت واقعى از امكانات چهره ام استفاده
كنم.
* اما هرچه به
پايان نمايش نزديكتر مى شويم اين خصيصه رنگ مى بازد.
پانته آ بهرام: بله. اين درست از زمانى شروع مى شود كه «حنا» «حبيب» را
مى بيند و به زمان از بين رفتن طلسم نزديك مى شويم. اين تغييرات در
صدا، چهره و بدن هم نمود پيدا مى كند.
* خانم بهرام در مورد بخش آوازى تعزيه
توضيح دهيد. آيا از قبل تجربه داشتيد يا هنگام تمرين ها آوازخوانى در
تعزيه را ياد گرفتيد
پانته آ بهرام: يكى از مهم ترين علاقه هاى شخصى ام از كودكى به تعزيه و
آواز آن بود. اين عرق مذهبى از كودكى همراه من بود و فارغ از لذت بردن
هنگام تمرين، اتفاق عجيبى براى من بود كه مى دانستم در حال نوشتن توسط
نغمه ثمينى رخ داده است. از همان زمان آواز را جدى گرفتم و باچند استاد
آواز همزمان كار كردم. روى صدايم و آواز تعزيه تمركز كردم و كم كم
دستگاه ها را شناختم. در كل توانستم جاى صحيح صدايم را با ساز بشناسم.
* يعنى هيچ
تجربه اى از قبل نداشتيد
پانته آ بهرام: چرا. راستش از چند سال قبل هم آواز كار مى كردم. چون
معتقدم دانش آواز براى يك بازيگر از الزامات است. براى اين و به دليل
علاقه ام به حضرت امام حسين (ع) و دهه محرم براى آموختن آواز تعزيه
پيگيرتر شدم.
* خانم
بهرام، تلفيق و يكى شدن شخصيت حبيب و قاسم در پايان نمايش براى شما
چگونه بود جايى كه قاسم امروزى شده و لباس هاى حبيب را پوشيده است.
پانته آ بهرام: پوشش در فضايى كه در صحنه آخر قاسم با خود مى آورد،
براى من يك جور جامپ كات زمانى است. صحنه آخر جايى فاصله دار از زمان
تعريفى ما است. براى من جايى مثل بهشت موعود است. زمانى كه اين دو سوار
اسب سفيد مى شوند و مى روند، زمان زمينى نيست و تعريفى ديگر دارد.
بهنوش ناصرپور
|